جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1388/11/18 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران (يكشنبه) نسخه شماره 3530

  بررسي رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با راهبردهاي مقابله اي و منبع کنترل و مقايسه آنها در ميان مادران کودکان عقب مانده ذهني و مادران کودکان بهنجار 
 استاد: دکتر حسن احدي------- دانشجو: الميرا معمار ( قسمت پاياني )

    در بررسي رابطه ي بين ويژگي هاي شخصيتي (روان نژندي،برونگرايي، پذيرا بودن، سازگاري و وظيفه شناسي) و راهبردهاي مقابله اي در مادران کودکان عقب مانده ذهني ، تنها بين روان نژندي و سبک هيجاني رابطه معناداري مشاهده شده است. اين نتايج با يافته هاي به دست آمده از تحقيقات هرن و ميشل(2003)، هوکر،فرايزر و موناهان(1994) و پنلي و توماکا(2002)همسو و همخوان ا ست. بررسي اين تحقيقات نشان         مي دهد که عامل شخصيتي روان نژندگرايي با راهبردهاي مقابله اي هيجاني رابطه دارد. هم چنين پنلي و توماکا(2002) گزارش کرده اند، روان نژندگرايي با توانايي مقابله اي ادراک شده پايين و هيجان منفي بالا به ويژه از قبيل ترس، اضطراب، خودملامت گري رابطه دارد. اين يافته که بين برونگرايي با انواع راهبردهاي مقابله اي رابطه اي وجود ندارد ، با تحقيقات بوسورث و همکاران(2001)همخوان و همسو نيست ، زيرا بررسي آنها نشان داده است که برون گرايي ارتباط منفي با راهبرد مقابله اي اجتنابي دارد، شايد بتوان گفت، به دليل بافت نمونه و تفاوت هاي فرهنگي و تاثير سن ، نتايج اين پژوهش ها با يکديگر همخواني ندارد. هم چنين نتايج تحقيقات کاستا و پي تي(2005) نشان داد که برونگرايي با راهبردهاي مقابله اي مانند: شوخ طبعي، صحبت کردن درباره احساس خود و طلب حمايت اجتماعي رابطه نزديک دارد. همچنين در مورد اينکه بين عامل پذيرا بودن و هيچ يک از راهبردهاي مقابله اي رابطه معني داري وجود ندارد ، بايد گفت که اين يافته با يافته هاي به دست آمده از تحقيقات پنلي و توماکا(2002) ، هرن و ميشل(2003) همخوان و همسو نيست. تحقيقات پنلي و توماکا(2002) نشان داده است که بين پذيرا بودن(انعطاف پذيري) با سبک مقابله اي شناختي و ارزيابي مشاهده گر از عملکرد تکليف همبستگي وجود دارد. هرن و ميشل(2003) نيز گزارش کرده اند که در مورد زنان، همبستگي بين پذيرا بودن و راهبرد مقابله اي اجتنابي وجود دارد و در مردان بين اين عامل شخصيتي و راهبرد مقابله اي هيجاني رابطه وجود دارد. شايد بتوان گفت که تفاوت هاي فرهنگي و تاثير نمونه خاص، دليل ناهمخواني نتايج اين پژوهش ها با يکديگر مي باشد. همچنين بررسي هاي فيکو وا.اي(2001به نقل از لطيفيان،1384) نشان داده است که پذيرا بودن   ارتباط ضعيف با راهبردهاي مقابله اي دارد. در مورد اين يافته که بين عامل وظيفه شناسي و هيچ يک از راهبردهاي مقابله اي رابطه معني داري وجود ندارد نيز بايد اذعان کرد که اين يافته با يافته هاي گزارش شده توسط هرن و ميشل(2003)، پوک ام و همکاران(2005) و فيکووا،اي(2001)به نقل از لطيفيان،1384) همخوان نيست به گونه اي که بررسي هاي اين تحقيقات نشان داده است که بين عامل شخصيتي وظيفه شناسي با راهبرد مقابله اي هيجاني همبستگي وجود دارد. بررسي هاي فيکووا،اي(2001)نشان داده است که افراد با نمره پايين در عامل وظيفه شناسي، راهبردهاي مقابله اي ناسازگارانه انتخاب مي کنند. شايد بتوان گفت به دليل بافت نمونه، نتايج اين پژوهش ها با يکديگر همخواني ندارد. تحقيقات پنلي و توماکا(2002) نشان داد که افراد با وظيفه شناسي بالا خود را به عنوان افرادي مي دانند که توانايي مقابله با خواستهاي محيطي را دارند و پيشرفت مدار هستند، چون وظيفه شناسي، رگه هايي مانند پشتکار، خود انضباطي و برنامه ريزي را شامل مي شود، مي توان فرض نمود که با مقابله موثر مرتبط باشد; گروهل(2005)گزارش داد که ميزان وظيفه شناسي با بالارفتن سن، افزايش مي يابد. بالاخره در مورد اين يافته که بين عامل سازگاري و هيچ يک از راهبردهاي مقابله اي ، رابطه معني دار وجود ندارد بايد گفت که اين نتايج با يافته هاي پنلي و توماکا(2002) و کاستا و پي تي(2005) همخوان نيست. تحقيقات پنلي و توماکا (2002) نشان داده است که بين عامل سازگاري با شادخويي و راهبرد مقابله اي شناختي رابطه وجود دارد. 
   در بررسي فرضيه پنجم يافته ها نشان مي دهد که بين جنس کودک عقب مانده ذهني و نوع راهبرد مقابله اي مادران ارتباط معني داري وجود ندارد. اين در حالي است که ريحاني (1384) نيز بين جنس کودک و تنيدگي والدين ارتباط معني داري نيافت. اما يافته هاي خوش اخلاق (1378) نشان مي دهد که مادران کودکان عقب مانده ذهني پسر نسبت به مادران کودکان عقب مانده ذهني دختر، بيشتر از راهبردهاي ناسازگارانه استفاده مي کنند. شايد علت اين ناهمسويي در يافته ها را بتوان با اختلاف در ابزار بکار برده شده براي سنجش راهبردهاي مقابله اي توجيه کرد، چرا که خوش اخلاق از پرسشنامه سبک هاي مقابله اي لازاروس استفاده کرده و در اين پژوهش از پرسشنامه راهبردهاي مقابله اي راجر و همکاران استفاده شد که از روايي بالاتري نسبت به پرسشنامه لازاروس برخوردار است.
  محدوديت ها و پيشنهاها
   محدوديت هاي اين تحقيق عبارتند از :
 1) اين تحقيق محدود است به مادران کودکان عقب مانده ذهني، لذا تعميم آن به ساير اعضا» خانواده، از جمله خواهران و برادران درست نيست.
2) موضوع ديگر ناآگاهي و ناآشنايي خانواده ها با فعاليت هاي پژوهشي و عدم همکاري والدين با پژوهشگر بود.
 3) محدود بودن نمونه به مادران کودکان عقب مانده ذهني در مرکز توانبخشي بهار، باعث گزينش غيرتصادفي نمونه ها شد.
  پيشنهادهاي پژوهشي عبارتند از :
1) اين مطالعه با نمونه هاي بزرگتري از جمعيت والدين کودکان عقب مانده ذهني تکرار شود که بهتر و دقيقتر بتوان تفاوت هاي مشاهده شده در اين مطالعه را مورد داوري قرار داد.
 2) توصيه مي شود که اين مطالعه با نمونه هايي از والدين کودکان معلول و غير معلول، در طبقات مختلف اجتماعي تکرار گردد.فرض آن است که محتملا در طبقات مختلف اجتماعي، برخوردها و عکس العمل هاي والدين نسبت به مسئله معلوليت متفاوت است.
 3) پيشنهاد مي شود در پژوهش هاي بعدي، ويژگي هاي شخصيتي، سبک هاي مقابله اي و منبع کنترل والدين کودکان مبتلا به ديگر معلوليت ها، از جمله نابينايي و ناشنوايي و غيره مورد بررسي و مقايسه قرار گيرد.
 4) در تحقيقات بعدي، شيوه هاي مقابله و رابطه آن با سن،شغل و تحصيلات در والدين کودکان عقب مانده ذهني بررسي شود.
   پيشنهادهاي کاربردي نيز عبارتند از :
1) مسئولان آموزش و پرورش استثنايي کشور ، مسئولان سازمان بهزيستي کشور، مشاوران، روانشناسان و مربيان کودکان عقب مانده ذهني، با آموزش و مشاوره هاي لازم به والدين، به ويژه مادران کودکان عقب مانده ذهني، کمک کنند تا با خصوصيات و ويژگي هاي اين کودکان آشنايي بيشتر پيدا کنند و نحوه رفتار و سازگاري با کودکان عقب مانده ذهني را به والدين آنها بياموزند تا کمتر دچار تنيدگي شوند و راحت تر با فرزند معلول خود کنار بيايند.
2) با توجه به نتايج پژوهش که نشان داد مادران کودکان عقب مانده ذهني بيشتر از مادران کودکان بهنجار، از روش مقابله اي هيجاني استفاده مي کنند، لازم است در مراکز مشاوره و روان درماني نسبت به آموزش روش هاي مقابله اي شناختي به مادران کودکان عقب مانده ذهني اقدام شود.
 3) برگزاري جلسات آموزش براي والدين در مدارس و سازمان بهزيستي، با حضور يک متخصص که از عقب ماندگي ذهني و ساير مسائل و مشکلات آگاهي کافي دارد.اين متخصص مي تواند والدين را در سازگار شدن با فرزند معلولشان ياري کند و از شدت واکنش هاي منفي والدين بکاهد .
ادامه دارد


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر و دانشگاه
دانش و پژوهش
اقتصاد و بازار
مرز پرگهر
دريچه هنر
آزمون و سنجش
ورزشي و در قلمرو ورزش
آگهي هاي روزنامه
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته